آترینآترین، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره

آترین کوچولو

نوروز 95

    نوروز سال 1395 که سال میمون هم بود   اینم سفره هفت سینمونه که تو چیدیش عشقم😘😘   تخم مرغهاشم کار شماست با آبرنگت رنگ کردی       اینم سیزده برفی ویلای باباجون اینا طالقان😘   خیلی خوش گذشت  کلی برف بازیم کردییییی😍😍     اینم مسافرت شمال عیدمون. ,که بابا جون اینا رفتیم یه جا   رستوران خاور خانوم که اینقدر شلوغ بود تا نوبتمون بشه رفتیم  اطرافش دور بزنیم که دیدیم یه جا با لباس محلی عکس میگیرن  3تایی عکس گرفتیمو........بعدش عاشق لباسه شده بودی و دلت نمیخواست در بیاریش و بساطی. ولی تو برگشت به یه نمایشگاه سنتی ب...
20 فروردين 1395

تولد 3 سالگیییی

تولد عشقم دخترم نفسم😘😘😘😘 کیک امسالت رو خودم درست کردم ,هر سال هر کیکی میرفتم  بیرون سفارش بدم میگفتن نمیشه منم حالم گرفته میشد. امسال خودم دست به کار شدم لباس دخترمم خودم دوختم تا مثل کیکش بشه😘😘😘😘😍😍     اینها هم عکسهای آتلیه شماااا😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍           امسال یه کم بزرگتر شده بودی و تولد تولد میکردی   همش میگفتی کی تولدم میشه بادکنک باد کنیم مهمون دعوت  کنیم امسالم از شانست حاجی بابا پدر بزرگ بابا رضا فوت کرد و تولدت عقب تر افتاد خیلیییی با برف شادی کلی حال کرده بودییییییئ امسال میخواستم دوستاتو بگم ولی نشد انشاالله سال آینده  ...
20 دی 1394

بدون عنوان

عزیزم مامانی اینا رو وقتی تو تو خواب نازی برات مینویسمممم  امیدوارم در آینده از دیدنشون لذت ببری گلمممم یه عالمهههه بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس   منم برم لالا ساعت 3:30 شبه عشقمممم تو هنوز پیش مامان میخوابی البته یه چند هفته ای رو تختت خوابیدی عشقققمم ولی بعدش هی بیدار میشدی و گریه میکردیییی
16 مهر 1394

14 تیر 94

تولد مامان بود و مامان جون و بابا جون برا مامان کیک خریده بودن،تو هم ذوق  کرده بودی و میگفتی تولده و رفته بودی لباس تولدت رو پوشیده بودی منم شمع تولدت رو داشتم آوردم گذاشتم رو کیکه     اینم چند روز بعدش تولد مامانی بود دیدم اینقدر ذوق کیک داری کیک درست کردم با کادوو مامانی براش بردیم اونجا هم فشفشه  گذاشتیم روش و کلی حال کردی   ...
31 شهريور 1394